به کودکان گوش بدهیم
در این فصل، با افتخار میزبان گروه بزکچینی هستیم؛ کودکانی که قصههایشان را مینویسند و روایت میکنند.
دو خواهر
نویسنده: محرمحسین، دانشآموز صنف سوم
گویندگان: صالحه علیزاده (راوی)، ستایش اللهیار (در نقش لیلا) و ساغر نادری (در نقش فریده)
ویراستار متن و مسئول پادکست: شمس نظری
در یک شهر کوچک، دو خواهر به نامهای لیلا و فریده با هم زندگی میکردند. آنها پدر و مادرشان را از دست داده بودند و دلشان پر از غم و تنهایی بود. چند ماه بعد كاكا و خانم کاکایشان که با آنها زندگی میکردند نیز از دنیا رفتند و لیلا و فریده دیگر هیچکس را نداشتند.
روزی هر دو با هم نشستند و تصمیم گرفتند درس بخوانند و باسواد شوند. فریده که کوچکتر بود، آهی کشید و گفت:
«ما تنها ماندهایم. هیچکس نیست کمکمان کند.»
لیلا دست خواهرش را گرفت و گفت:
«ولی ما هنوز همدیگر را داریم. بیا درس بخوانیم، شاید زندگیمان بهتر شود.»
فریده لبخند زد: «من همیشه دوست داشتم معلم شوم.»
لیلا گفت: «من میخواهم داکتر شوم و آدمها را نجات بدهم.»
از آن شب به بعد، آنها هر روز با هم درس میخواندند. زندگیشان آسان نبود؛ چون فقیر بودند و سختیهای زیادی میکشیدند. بعد از سالها تلاش و زحمت، بالاخره درسهایشان را تمام کردند.
لیلا یک داکتر لایق و فریده معلمی مهربان شده بود که همه بچه ها او را دوست داشتند. آنها فهمیدند که با زحمت و امید میتوان به آرزوها رسید.
لیلا و فریده ثروتمند شدند؛ اما ثروت را برای خود نگه نداشتند. آنها یک مکتب بزرگ و پیشرفته ساختند تا كودكان فقير بتوانند رایگان درس بخوانند و باسواد شوند.





